۶۵ سال پیش در چنین روزی، ۱۹ آوریل ۱۹۵۶، جشن عروسی رینیه سوم، شاهزاده موناکو و گریس کلی، هنرپیشه هالیوود در موناکو برگزار شد.
۶۵ سال پیش در چنین روزی، ۱۹ آوریل ۱۹۵۶، جشن عروسی رینیه سوم، شاهزاده موناکو و گریس کلی، هنرپیشه هالیوود در موناکو برگزار شد.
افسانهای هست که میگوید ژنرال شارل دوگل، رئیس جمهور سابق فرانسه، قصد داشت به کشور کوچک موناکو حمله کند، اما تصمیمش عوض شد، چون میدانست محبوبتر از گریس کلی نیست. زندگی حیرتانگیز این بازیگر موفق و بعدها پرنسس، شبیه به یک افسانه بود و هنوز هم الهامبخش مردم سراسر دنیا است.
گریس در کودکی زشت بود
گریس کلی در خانوادهای بسیار سختگیر بزرگ شد که رعایت ادب و نزاکت اهمیت بالایی در آن داشت. مادر گریس در جوانی مدلی موفق بود و بعدها به یک مربی ورزشی بدل شد. پدر گریس در کار ساخت و ساز بود و او هم البته ورزشکار بود. در واقع پدر گریس سه بار قهرمان المپیک در رشتهی قایقرانی شده بود. گریس با همهی اعضای خانواده اش فرق داشت. او برخلاف دو خواهر و برادرش، خجالتی، کمی بدریخت و تپل بود. به همین خاطر پدر و مادر خوش چهره و خوش اندام گریس واقعاً تصور میکردند دخترشان یک جوجه اردک زشت است و هیچ وقت شوهری پیدا نمیکند. امید آنها بیشتر به فرزندان دیگرشان بود. یکی از دوستان خانوادگی شان ظاهر گریس را اینگونه به خاطر میآورد: «گریس همیشه یک دستمال گردن میبست، عینک میزد و یک پلیور تنش بود. هیچ چیز مسحور کنندهای در او وجود نداشت.»
ستارهشدن در تقدیرش بود گریس در ۱۸سالگی به دختری زیبا بدل شد، به همین خاطر وقتی به نیویورک رفت، به یک آژانس مدلینگ رفت تا مدل عکس شود. چیزی نگذشت که نمایندههای نشریات مختلف به دنبالش آمدند و از او دعوت کردند مدل عکس هایشان شود. در همان زمان، گریس در تستهای بازیگری نمایشهای مختلف شرکت میکرد و حتی موفق شد نقشی در تئاتر برادوی بگیرد. بعد از ۲ سال، زمانی که ۲۰ سال داشت از او برای بازی در یک فیلم دعوت شد. طولی نکشید که نظر کارگردانهای معروف هم به او جلب شد و آنها از او برای بازی در آثار خود دعوت کردند. گریس برای نقش آفرینی اش در فیلم «موگامبو» نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد. اما یک سال بعد بود که جایزه اسکار واقعاً نصیبش شد. او این جایزه را به خاطر بازی اش در فیلم «دختر روستایی» دریافت کرد. تقریباً در همین زمان بود که نظر آلفرد هیچکاک، کارگردان مشهور به گریس جلب شد و او در سه پروژهی هیچکاک حضور پیدا کرد که دو تای آنها یعنی «پنجره پشتی» و «میم را به نشانه مرگ بگیر» را از بهترین کارهای هیچکاک میدانند. دوران فعالیت سینمایی گریس کلی بسیار کوتاه بود و تنها ۴ سال از ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۶ طول کشید. ملاقات سرنوشتسازی که همه چیز را تغییر داد گریس با رینیر سوم، شاهزادهی موناکو، در جریان یک جشنوارهی سینمایی در شهر کن فرانسه آشنا شد. قرار بود آنها باهم فوتوشوت داشته باشند که به گفتهی برخی، گریس به خاطر فشردگی برنامه هایش سعی داشت از آن طفره رود. در واقع انگار آن روز همه چیز دست به دست هم داده بود تا این ملاقات صورت نگیرد. هم گریس هم رینیر به خاطر اعتصابات کارگرها در ترافیک مانده بودند. به همین خاطر گریس دوست نداشت کسی در آن حال و روز او را ببیند و رینیر هم دل و دماغ نداشت. اما وقتی شاهزاده او را دید همهی مشکلاتش را از یاد برد. بعد از آن ملاقات، آنها شروع به رد و بدل کردن نامه با یکدیگر کردند و ۶ ماه بعد شاهزاده به آمریکا رفت تا گریس را از پدر و مادرش خواستگاری کند. او درست پیش از کریسمس از گریس خواستگاری کرد و به او یک حلقهی کوچک داد که در نهایت آن را با یک حلقهی الماس نشان ۱۰ قیراطی جایگزین کرد. طبیعتاً وصلت این دو چهرهی مشهور نقل محافل شد و بسیاری از اطرافیان شاهزاده میخواستند تا جایی که بشود از این اتفاق پولی به جیب بزنند. کشور موناکو در میانهی قرن بیستم شهرت امروزش را نداشت. در آن زمان موناکو یک کشور کوچک بود که نه ثروت زیادی داشت و نه محبوبیت زیادی در میان گردشگران. یکی از دوستان نزدیک شاهزاده، میلیاردری به نام ارسطو سقراط اوناسیس، به او گفت که بهترین راه برای جلب توجهها به موناکو ازدواج با کسی مثل مریلین مونرو یا گریس کلی است. پیش بینی او درست بود؛ این وصلت تا چندین دهه برای موناکو شهرت به دنبال آورد. سیل عظیمی از گردشگران روانهی موناکو شدند و میلیاردرها در آنجا شروع به خرید ملک کردند. تعجبی ندارد که این شایعه هم میان مردم درگرفت که شاهزاده فقط برای جلب توجهها به موناکو با گریس ازدواج میکند. پدر و مادر گریس هم از این وصلت استقبال کردند، چون راه را برای ورود آنها به جمع افراد تراز اول جامعه هموار میکرد. شاهزاده خانم گریس مراسم ازدواج گریس کلی و رینیر سوم به حق «واقعهی قرن» نام گرفت. طبق برخی ارزیابی ها، این رویداد که یک هفتهی تمام به طول انجامید از مراسم عروسی ملکه الیزابت دوم و شاهزاده فیلیپ پرهزینهتر بود. طبق سنت دو مراسم برگزار شد: یک عروسی کلیسایی با حضور کشیش و یک عروسی غیر کلیسایی. عروس خانم با یک کشتی شگفت انگیز خود را به موناکو رساند. وقتی قدم به اسکله گذاشت و با داماد ملاقات کرد بارانی از گلهای میخک قرمز و سفید بر سرشان بارید. در تزئین لباس عروسی مشهور گریس از مروارید و تور مرغوب براسلز استفاده شده بود. اما عروس خانم خود این همه توجهی که به سویش جلب شده بود را نمیخواست. گریس یک بار اذعان کرده بود گرچه از بازیگری لذت میبرد، اما حضور در انظار عمومی را دوست ندارد و از توجه زیاد خبرنگاران خسته شده است. این ازدواج برای گریس بسیار گران تمام شد. از آن لحظه به بعد او تنها نقشی که میتوانست ایفا کند همسر حاکم موناکو بود. آلفرد هیچکاک از این اتفاق ابراز خوشحالی کرد. او گفته بود خیلی خوشحال است که گریس چنین نقش خوبی برای خود پیدا کرده است. چند سال بعد وقتی هیچکاک به گریس پیشنهاد کرد در فیلم جدیدش بازی کند، او سعی کرد این قانون را زیر پا بگذارد. همسرش مخالفتی با این امر نداشت، ولی مردم موناکو به شدت مخالف بودند. به همین دلیل گریس دنبالش را نگرفت. او دیگر نمیتوانست به دنیای هنر بازگردد و این برای او یک مصیبت واقعی بود. بعد از آن او به احساساتش غلبه کرد و خود را در دل مردم موناکو جا کرد. او زندگی جدیدی را در آنجا آغاز کرد. پرنس رینیه سوم و گریس کلی که از آن پس پرنسس موناکو لقب گرفت و سینما را کنار گذاشت، تا پایان عمر خانم کلی با هم زندگی کردند و دارای سه فرزند (دو دختر و یک پسر) شدند. گریس کلی، شاهدخت موناکو در سپتامبر ۱۹۸۲ در یک حادثه رانندگی کشته شد. شاهزاده رینیه سوم، پس از درگذشت همسر محبوبش دیگر ازدواج نکرد و در آوریل ۲۰۰۵ در ۸۱ سالگی درگذشت.