آیا در مراوده با مردم مهارت دارید؟ آیا توانایی متقاعد کردن آنها را دارید تا کاری که شما میخواهید را انجام دهند؟ در شغل یا زندگی روزمرهی خود تا چه اندازه به کنترل ذهن دیگران نیاز دارید؟ آیا تکنیکهایی که برای این کار استفاده کردهاید از دیگران آموختهاید یا از تجربههای خودتان الهام میگیرید؟ در هر صورت این استراتژیها به احتمال زیاد همیشه هم اثربخش نبودهاند. اما اگر دانش مربوط به انگیزههای انسانی را میدانستید چه تفاوتی در کنترل ذهن دیگران نسبت به حالا داشتید؟
اگر مجهز به این دانش باشید و تکنیکهای کاربردی اِعمال آن را روی فردی خاص یا گروهی به خصوص، در شرایطی خاص بلد باشید، میتوانید ذهن آدمها را کنترل کنید و آنها را به کاری که میخواهید وادارید. آن وقت لازم نیست برای انتخاب از میان استراتژیهایی که میشناسید ده، بیست، سی، چهل بخوانید.
در این مقاله میخواهیم دربارهی ۷ روش برای کنترل ذهن دیگران بیشتر بدانیم.
۱. نیاز به تعلق داشتن
آیا تا به حال احساس کنارگذاشته شدن کردهاید؟ تعلق نداشتن به گروهی که میخواستید بخشی از آن باشید؟ چنین موقعیتهایی ممکن است شما را دچار ناراحتی، افسردگی، عصبانیت و شاید همهی اینها با هم کرده باشد. در نهایت، ما موجوداتی اجتماعی هستیم که اشتیاق زیادی برای ارتباط با دیگران داریم، یک انگیزهی درونی. ما برای تنها زندگی کردن ساخته نشدهایم، و برای اینکه از لحاظ اجتماعی پذیرفته باشیم سخت تلاش میکنیم. ما نیاز داریم بدانیم جایی در این دنیا هست که به آن متعلق هستیم. شما میتوانید از نیاز به تعلق داشتن و اشتیاق به مرتبط بودن که در افراد وجود دارد برای کنترل ذهن دیگران استفاده کنید تا کاری که میخواهید را انجام دهند. برای مثال: شاید دانستن اینکه چه تعداد از کارهایی که در یک روز معمولی، بدون لحظهای درنگ و از سر عادت انجام میدهیم شما را متعجب کند. عادتها چنان با زندگی ما درآمیختهاند که حتی به یاد نمیآوریم چطور شکل گرفتهاند. دربارهی اینکه شکل دادن به عادتهای تازه ماهها زمان میبرند بسیار شنیدهایم. چطور چنین چیزی امکان دارد آن هم وقتی صدها عادت بدون اینکه حتی به آن فکر کرده باشیم در زندگی ما شکل گرفته است؟ معلوم شده اگر بدانید دانش پشت شکلگیری عادتها چیست، ساختن عادتی تازه یا حتی تغییر عادت فعلی کار سادهای خواهد بود. شما هم میتوانید از این دانش برای تغییر یا ساختن عادتهای افراد و کنترل ذهن دیگران استفاده کنید و از این طریق آنها را به کاری که میخواهید وادار کنید. بخشی از اطلاعات مربوط به دانش عادتها را با هم میخوانیم: شما از کدام دسته افرادید؟ آیا از آنهایی هستید که دست کمک به نیازمندان دارید؟ از آنها که دنبال مد و روندهای همهگیر بازارید؟ از آنهایی هستید که عاشق خانوادهشان هستند و زمان و انرژی خودشان را برای تقویت رابطهی خانوادگی به کار میگیرند؟ همهی ما تصوری از شخصیت خودمان داریم. ما برای خودمان و دیگران دربارهی اینکه چه کسی هستیم و دلایل کارهایمان چیست داستانهایی تعریف میکنیم. تعدادی از تصورات شخصی ما دربارهی شخصیت و داستانهایمان خودآگاه هستند اما بخشی دیگر تا اندازهی زیادی ناخودآگاهاند. اگر بتوانید این تصورات شخصیتی را درک کنید آنگاه میتوانید به طریقهای ارتباط برقرار کنید که با آن داستانهای شخصی جور باشند. اینگونه میتوانید ذهن آدمها را کنترل کنید. برای مثال: اگر بخواهید کسی را وادار کنید تا کاری برای شما انجام دهد، باید کلی وقت و انرژی صرف کنید ، حتی ممکن است به آنها جایزه بدهید یا پول پرداخت کنید تا کاری که میخواهید را برای شما انجام دهند. اما تا به حال به ماشینهای شرط بندی توجه کردهاید؟ با اینکه آنها پول هم از آدم میگیرند!، ولی توانستهاند افراد زیادی را به خود معتاد کنند. دلیلش چیست؟ به نظر میرسد ندادن پاداش! در حقیقت این ماشینها طبق دانش چماق و هویج درست شدهاند و همیشه هم پاداش نمیدهند. چماق و هویج در اصطلاح به سیاستی ترکیبی از پاداش و تنبیه اشاره دارد که فرد را وادار به انجام رفتار مورد نظر کند. اما چرا هویج و چماق نام گرفته؟ یک راننده گاری را در نظر بگیرید که یک هویج جلوی چشم اسبش آویزان کرده و چوبی را در پشت او نگه داشته اشت. اسب برای به دست آوردن غذا، رو به جلو حرکت میکند، در عین حال با حرکت رو به جلو از چوب هم فرار میکند چون نمیخواهد درد چوب خوردن یا تنبیه را تحمل کند. ما نیز میتوانیم از این مفهوم و اثر، برای کنترل ذهن دیگران استفاده کنیم. به گزارههای زیر که از این تکنیک منشا گرفته، توجه کنید: تصور کنید در جادهای میرانید و تصادفی کمی جلوتر اتفاق افتاده است. به خودتان میگویید: «سرعتت را کم نکن که به صحنه نگاه کنی» و در همین حین اشتیاق غیرقابل کنترلی را در خود حس میکنید که دقیقا همین کار ممنوع را انجام دهید. مجذوب خطر شدن یکی از غرایز اصلی ماست. غریزهها قدرتمند و تا حد زیادی ناخودآگاهند و روی رفتار ما تاثیر میگذارند. گاهی تنها با تلنگری بر این غریزه میتوانید آدمها را به انجام کاری وادار کنید، برای مثال: آنچه حتی بیش از ارائهی پاداش آدمها را ترغیب میکند اشتیاق آنها به یادگیری و مسلط شدن در مهارتها و دانش است. برخی موقعیتها اشتیاق فرد را به چیرهدستی بالا برده و موقعیتهای دیگر این اشتیاق را سرکوب میکنند. شما میتوانید با داشتن اطلاعات به دست آمده از تحقیقات، شرایطی را فراهم کنید که مشوق و انگیزهدهندهی اشتیاق آدمها به چیرهدستی باشد. به این روش میتوانید آنها را به کاری که میخواهید وادارید و کنترل ذهن دیگران را در دست بگیرید. برای مثال: احتمالا با خطای دید، زمانی که ذهن و چشم چیزی را که در واقعیت صورت به خصوصی دارد به شکلی دیگر میبینند، آشنا هستید. آنچه که شاید ندانید این است که چیزی به نام خطای شناختی نیز وجود دارد. چندین سوگیری در نحوهی تفکر آدمها وجود دارد. مغز ما به نحوی تکامل یافته که بتواند به سرعت نتیجهگیری کند. این قابلیت در برخورد سریع با اتفاقات محیط به نفع ماست اما گاهی اوقات این نتیجهگیریها و تصمیمهای سریع منجر به خطاهای ادراکی در ما میشوند. شما میتوانید این حیلههای ذهنی را برای کنترل ذهن دیگران به کار بگیرید. برای مثال: اگر بدانید که چه چیز آدمها را برمیانگیزد، آن وقت میتوانید کارها، پیشنهادات و نحوه و شکل ابراز خواستههای خود را تغییر داده و اصلاح کنید. حالا شما قادرید استراتژیهای خود را برای کنترل ذهن دیگران بازبینی کنید.
۲. عادتها
۳. قدرت داستانها
۴. استفاده از تکنیک چماق و هویج
۵. غریزهها
۶. اشتیاق به چیرهدستی
۷. حیلههای ذهنی